صدای سوختن
کجاست آن که درین روزگار قیصر بود
روایت سخنش سخت تـازه و تـر بـود
کجاست آن کـه در آیین پـاک ِ آینـه هـا
همیشه جلوه گـر ِ جلوه های دیگر بود
بلنـد قامتش از یـاد هـا نخـواهـد رفت
هـمیشـه همنفس ِ نخلهای بی سر بـود
اگـر چـه می شکنـد این بلور بی فـریـاد
صـدای سوختنش از سپنـد هـا سـربـود
دریـن چمـن کـه درخـت بـلـنـد کـم دارد
به او درود کـه هم سروهـم صنوبر بود
مـرا ز کـوچ ِ کبوتـر کمـر شکست ولی
چه چاره ایست که تقدیر او مقـدربـود .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۲/۱۸ ساعت توسط علی رضا
|