ماه 

 رنگ تفسیر مس بود

مثل اندوه تفهیم بالا می آمد 

 سرو

شیهه بارز خک بود

کاج نزدیک

مثل انبوه فهم

صفحه ساده فصل را سیاه می زد

کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد

از زمین های تاریک

بوی تشکیل ادرک می آمد

دوست

توری هوش را روی اشیا 

 لمس می کرد 

 جمله جاری جوی را می شنید

با خود انگار می گفت

هیچ حرفی به این روشنی نیست 

 من کنار زهاب 

 فکر می کردم 

 امشب 

 راه معراج اشیا چه صاف است

(شاعر = سهراب سپهری)