تبليغاتX
گلستان شعر - گل و خوار
مجموعه اشعار و رباعیات و مطالب علمی و زندگینامه شاعران

 میرسید آوایی روزی از باغچه خانه ما  


آشنا بود صدا       پیش رفتم که ببینم ز کجاست  


دیدم انگار میان گل و خوار؛ سخنی میگذرد   


که گل اینسان میگفت: اگر ای  خوار نبودی تو براین  پیکر من 


ارزشم بیشتر از در می شد         که تو چون لکه ننگی بر من


من ندانم که خدا        این عذاب از چه فرستاد مرا  


هرکه می خواست زند دست نوازش به سرم  تو بریدی دستش      


که کند لعن خداوند تورا   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت   توسط سیامک  |