تبليغاتX
گلستان شعر
مجموعه اشعار و رباعیات و مطالب علمی و زندگینامه شاعران

خاکستر!

زگلهایش فقط نیلوفرش ماند

نگین آبی انگشترش ماند

به خاک افتادو باآن شدبرابر

ازآن پیکرفقط خاکسترش ماند

دروصف شهید!

چوگل بودیم دشمن چیدمارا

گرفت ازشاخه ی خورشیدمارا

کسی شاهدنبوداین دشمنی را

فقط تنهاخدا می دید مارا

خونبها!

گلی ازشاخه هاچیدم برایت

زدم بوسه به یادت  بی نهایت

اگرقاتل تورا کشت ای قناری

بگوآخرکه گیردخونبهایت

نصیحت!

نصیحت می کنی پندی برایم

برای لب تولبخندی برایم

برای چای من قندی نیاور

توخودقندی توخودقندی برایم

طعمه ساواک!

خوشاآنان که دائم پاک بودند

مثال قدرت کولاک بودند

خوشاآنان که درضمن شهادت

اسیروطعمه ساواک بودند

ترنم!

تودریایی تلاطم داری ای دوست

تولبخندوتبسم داری ای دوست

دوبیتی های من پایان ندارد

تودرفکرم ترنم داری ای دوست

می آیی!

توهم آخربه دنبالم می آیی

توهم زیر پروبالم می آیی

نصیبم می شوی آخرعزیزم

برای بخت واقبالم می آیی

(شاعر = جامی)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت   توسط سیامک  |