تبليغاتX
گلستان شعر
مجموعه اشعار و رباعیات و مطالب علمی و زندگینامه شاعران
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینیبه شرط آن که منت بنده وار در خدمتمیان ما و شما عهد در ازل رفته​ستچو صبرم از تو میسر نمی​شود چه کنمبه حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دستبه رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باشتفاوتی نکند گر ترش کنی ابرولگام بر سر شیران کند صلابت عشقز نیکبختی سعدیست پای بند غمتمرا شکیب نمی​باشد ای مسلمانان غنیمتست چنین شب که دوستان بینیبایستم تو خداوندوار بنشینیهزار سال برآید همان نخستینیبه خشم رفتم و بازآمدم به مسکینینیاید و تو به از من هزار بگزینیچو باغبان نگذارد که سیب و گل چینیهزار تلخ بگویی هنوز شیرینیچنان کشد که شتر را مهار دربینیزهی کبوتر مقبل که صید شاهینیز روی خوب لکم دینکم ولی دینی

(شاعر = سعدی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت   توسط سیامک  |