تبليغاتX
گلستان شعر
مجموعه اشعار و رباعیات و مطالب علمی و زندگینامه شاعران

من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم

شاعر=سهیل محمودی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

در بند هواييم يا ضامن آهو
در فتنه رهاييم يا ضامن آهو
بي‌تاب و شكيبيم تنها و غريبيم
بي‌سقف و سراييم يا ضامن آهو

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=سهیل محمودی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

شاعر=سهیل محمودی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

با آن که حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم
در شهرتان غریب رها میکنم هنوز


 برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=منوچهر نیستانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

گفتند زندگی
بار دگر به روی تو لبخند می زند
و ای شاعر رمیده دل، افسون نوبهار
بار دگر به پای دلت بند می زند


 برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=منوچهر نیستانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

شب می رسد ز راه , راه هميشگی
شب , با همان ردای سياه هميشگی
ترديد, در برابر, بد, خوب,نيستی
چشمت چراغ سبز و, سه راه هميشگی

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=منوچهر نیستانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

تو نیستی که ببینی
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
 چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=فریدون مشیری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

هر درخت پر شکوفه باغ
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوشتر از شکوفه اش

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=فریدون مشیری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

در خانه خود نشسته ام ناگاه
مرگ اید و گویدم ز جا برخیز
این جامه عاریت به دور افکن
وین باده جانگزا به کامت ریز

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید

شاعر=فریدون مشیری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

دوش رفتم به در ِ می‌کده خواب‌آلوده
خرقه تر٬ دامن و سجاده شراب‌آلوده
 
 
 
برای دین کامل متن به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

ساحل افتاده گفت:«گر چه بسی زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم»
موج ز خود رفته ای، تيز خراميد و گفت:
«هستم اگر می روم گر نروم نيستم»

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب یروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  | 

سرآن ندارد امشب كه برآيد آفتابي

چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

برای دیدن کامل متن به ادامه مطلب بروید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت   توسط سیامک  |